تنهای تنهای تنها

سلام خدای مهربونم 

شاید به مهربونی تو نباشم

مثل تو نتونم ببخشم

بلد نباشم ستاری کنم واسه عیب ها

ولی مثل تو

تنهای تنهای تنهام

نمیدونم چی بگم

شنیدن یه خبر بد از تو امروز منو نه نگران کرد نه ناراحت

این معنیش چیه

یعنی همه چی تموم شده?

 

تو یه احمقی 

یه احمق واقعی

بدترین چیز اینه که آدم نسبت به بیماریش آگاهی کاملی داشته باشه

اینجوری دیگه هیچ جوری نمیتونه خودش رو گول بزنه 

میدونی دارم تقلا میکنم که این روزا ها رو به سلامت بگذرونم

و همه چیز بدون تو ترسناکه

به معنای واقعی ترسناک

انگار که توی به اتاق تاریک گیر افتادی

و صدای خنده ی کریه زشت ترین موجود دنیا 

توی سرته 

من خیلی خراب کردم

همه چیزو خراب کردم

تو هم گند بدی

خودت رو متبرک نکن به حرف هایی که میدونی

یه روز دروغ بودنشون رو می فهمی

من ترسیدم

بدون تو 

اینجا تاریکه 

بیا پیشم

من خیلی وقته توی یه اتاق سه در چهار

تنها نشته ام 

و تنها چیزی که بغل کردم زانومه

سلام خدای مهربونم

امشب یه عالمه سرشیر خوردم 

نه اینکه خیلی دلم ازش بخواد 

انگار سر جنگ با خودم رو داشتم

دیگه وزن واسم مهم نیست

سرم درد میکنه

دارم روزا رو قاطی میکنم

نفسم بند اومده

و به شدت به کمکت احتیاج دارم

میدونی بدی تنهایی چیه

اینکه یاد میگیری کارهاتو خودم تنهایی انجام بدی

این خوب نیست

اصلا خوب نیست

سلام خدای مهربونم 

یادم نمیاد بهت گفتم یا نه

ولی بخشیدن سخت ترین کار دنیاست

و شیرین ترینش 

خدایا دستم رو بگیر 

بد جور این ماهی سیاه کوچولو توی تور صیاد بی رحمش گیر افتاده

منو رها کن از خودم

از دردهای تمام نشدنی توی مغزم

خدای مهربونم

من خودم رو به تو می سپارم 

و ازت میخوام کمکم کنی 

تموم شه همه چی

خدایا میدونم نزدیکی 

میدونم رهام نمیکنی

ولی با این حال 

دلم میخواد زانو بزنم

پیشونیم رو روی خاک بزارم و بگم

خدای تمام خوبی ها

مرا دریاب

سلام خدای مهربونم

میدونم تمام این روزا تموم میشه

و تنها چیزی که مبمونه که این کلمات و خاطراته 

وقتی سخت میشه 

بهت پناه میارم

چون تنها پناه منی 

منو دریاب ای خدای خوبی ها

منو رد کن از این درهای باز و بسته