تنهام
مامان رو الان تحویل اتاق عمل دادم
و خودم اومدم بیرون
تنهام و هیچ کس همراهم نیست
میدونم اشک میتونه استرس و ناراحتیم رو کمتر کنه
همیشه میتونم زود با شرایط آداپته بشم
ولی این قوی بودن این تنهایی از پس هر چی براومدن گاهی اذابم میده
دلم میخواد یه دختر لوس و افاده ای باشم که وقتی دسم رو میبرم کلی جیغ بکشم و با دیدن خودن غش کنم
ولی مادرم منو زن روزای تنهایی
روزای سخت بار آورد
خدایا مراقب مامان باش
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر ۱۴۰۳ ساعت 9:57 توسط fighter
|